حامد حدادی به عنوان یک استعداد فیزیکی توسط زندهنام ناظم سلامی کشف شد. سعید فتحی در دورهای که برنامهریزی مدون وجود نداشت، حدادی را در یک دورهی تمرینی طولانیمدت زیر نظر گرفت. ورود به میدان رقابت باشگاهی و سپس سایر موقعیتها و تکرار تجربههای فردی و... حدادی به واسطهی هوش ذاتی خودش به نسبت سایر بلندقامتان، به یکی از نخبگان بسکتبال ایران و آسیا تبدیل شد. یک فرایند برای یک استعداد فیزیکی که 50 درصد بسکتبالش را حل کرده بود.
همان موقع هم استعدادیابی به شکل امروزی از مدرسه و باشگاه صورت میگرفت مثل پویا تاجیک از منطقه 8 که رضا خلیلی کشفش کرد و به اردو فرستاد. مربیان یا مسئولین که در برههای کار استعدادیابی میکنند، صاحبان استعداد نیستند و مثل یک کارخانه، تولیدات استعداد هم ندارند. منتسب کردن افراد به استعدادیابی در پروژههای تبلیغاتی، نشانهی بیسوادی و نرسیدن به بلوغ اجتماعی در فهم درست و کاربست مفاهیم بسکتبال است.
در استعدادیابی و پروری، به عنوان زنجیرههای متصل و با وجود مؤلفههای فراوان، «فردیت» نقشی ندارد بلکه یک کار «جمعی» است. مضحکترین قسمت ماجرا این است که بخواهیم در پروژههای تبلیغاتی، به جای پروسهی فرایندسازی و توانمندسازی آکادمیها و باشگاهها که محل رشد بازیکنان است، فدراسیونها را ناجی استعدادیابی معرفی کنیم.
فدراسیونها در سیستم دولتی ورزش ایران، «تمامیتخواه» هستند و به جای توانمندسازی آکادمیها و باشگاهها، سعی میکنند موضوعیت استعدادیابی را فقط و فقط به دورهی خودشان معطوف کنند. حتی برای هماهنگی و همکاری با آموزش و پرورش (در مواقعی برعکس) اقدامی صورت نمیدهند، تا نقش «تمامیتخواهی» خود را حفظ کنند.
ما در این مملکت هر چقدر ابزار و امکانات و باور استعدادیابی نداشته باشیم (پول و امکانات داریم اما جای دیگر خرج میکنیم)، با یک نگاه تاریخی، «پیشینهی استعداد» داریم که هیچ فردی به تنهایی یا هیچ فدراسیونی در هیچ دورهای نمیتواند ادعا کند پدیدآورندهی پیشینهی استعداد ورزشی در ایران بوده است. حال در هر کدام از رشتههای ورزشی که باشد.
استعدادیابی در ایران با وجود مشکلات مدیریتی و تنگناهای سرمایهای، به عنوان یک فرایند و یک پروسه در «پیشینهی استعداد» تعریف میشود. «نیروی انسانی» و «زمان» مانند تیم جوانان 2000، تیم جوانان 2004، و تیم جوانان 2008، با بالاترین نفرات و استعدادهای خودجوش که به تیمهای ملی معرفی کردند، حاصل چندین عامل و مؤلفهی دیگر بودند که مستعدین؛ پس از شناخت توانایی و ظرفیت آنان توسط دیگران، به بازدهی و شکوفایی در بسکتبال رسیدند. روندی که به لحاظ جایگاه تاریخی بسکتبال ایران ممکن است باز هم با اتکای به پیشنیهی استعداد بسکتبال ایران اتفاق بیفتد. غیرممکن نیست.
استعدادیابی، از یک امر تبلیعاتی تا کار جمعی / افرادی که مدام در حال شخصیسازی فرایند استعدادیابی هستند به بلوغ اجتماعی نرسیدهاند / هماهنگی با مدارس و توانمندسازی آکادمی یا باشگاهها، عوامل شکوفایی استعدادهاست
حامد حدادی به عنوان یک استعداد فیزیکی توسط زندهنام ناظم سلامی کشف شد. سعید فتحی در دورهای که برنامهریزی مدون وجود نداشت، حدادی را در یک دورهی تمرینی طولانیمدت زیر نظر گرفت. ورود به میدان رقابت باشگاهی و سپس سایر موقعیتها و تکرار تجربههای فردی و... حدادی به واسطهی هوش ذاتی خودش به نسبت سایر بلندقامتان، به یکی از نخبگان بسکتبال ایران و آسیا تبدیل شد. یک فرایند برای یک استعداد فیزیکی که 50 درصد بسکتبالش را حل کرده بود.
همان موقع هم استعدادیابی به شکل امروزی از مدرسه و باشگاه صورت میگرفت مثل پویا تاجیک از منطقه 8 که رضا خلیلی کشفش کرد و به اردو فرستاد. مربیان یا مسئولین که در برههای کار استعدادیابی میکنند، صاحبان استعداد نیستند و مثل یک کارخانه، تولیدات استعداد هم ندارند. منتسب کردن افراد به استعدادیابی در پروژههای تبلیغاتی، نشانهی بیسوادی و نرسیدن به بلوغ اجتماعی در فهم درست و کاربست مفاهیم بسکتبال است.
در استعدادیابی و پروری، به عنوان زنجیرههای متصل و با وجود مؤلفههای فراوان، «فردیت» نقشی ندارد بلکه یک کار «جمعی» است. مضحکترین قسمت ماجرا این است که بخواهیم در پروژههای تبلیغاتی، به جای پروسهی فرایندسازی و توانمندسازی آکادمیها و باشگاهها که محل رشد بازیکنان است، فدراسیونها را ناجی استعدادیابی معرفی کنیم.
فدراسیونها در سیستم دولتی ورزش ایران، «تمامیتخواه» هستند و به جای توانمندسازی آکادمیها و باشگاهها، سعی میکنند موضوعیت استعدادیابی را فقط و فقط به دورهی خودشان معطوف کنند. حتی برای هماهنگی و همکاری با آموزش و پرورش (در مواقعی برعکس) اقدامی صورت نمیدهند، تا نقش «تمامیتخواهی» خود را حفظ کنند.
ما در این مملکت هر چقدر ابزار و امکانات و باور استعدادیابی نداشته باشیم (پول و امکانات داریم اما جای دیگر خرج میکنیم)، با یک نگاه تاریخی، «پیشینهی استعداد» داریم که هیچ فردی به تنهایی یا هیچ فدراسیونی در هیچ دورهای نمیتواند ادعا کند پدیدآورندهی پیشینهی استعداد ورزشی در ایران بوده است. حال در هر کدام از رشتههای ورزشی که باشد.
استعدادیابی در ایران با وجود مشکلات مدیریتی و تنگناهای سرمایهای، به عنوان یک فرایند و یک پروسه در «پیشینهی استعداد» تعریف میشود. «نیروی انسانی» و «زمان» مانند تیم جوانان 2000، تیم جوانان 2004، و تیم جوانان 2008، با بالاترین نفرات و استعدادهای خودجوش که به تیمهای ملی معرفی کردند، حاصل چندین عامل و مؤلفهی دیگر بودند که مستعدین؛ پس از شناخت توانایی و ظرفیت آنان توسط دیگران، به بازدهی و شکوفایی در بسکتبال رسیدند. روندی که به لحاظ جایگاه تاریخی بسکتبال ایران ممکن است باز هم با اتکای به پیشنیهی استعداد بسکتبال ایران اتفاق بیفتد. غیرممکن نیست.
دیدگاههای این مقاله
پرسشها، نقدها و تجربههای مرتبط با این مطلب پس از تأیید مدیر منتشر میشوند.