بیبرنامگی با شعارزدگی و ظاهرسازی جبران نمیشود
بسکتبال بانوان ایران با شعارزدگی، کلیگویی و ظاهرسازی مثل «توسعه ورزش زنان» راه اصولی خود را پیدا نمیکند بلکه از اینی که هست بدتر میشود.
پس از مجوز فیبا تا حدود سه چهار سال بعد چون معیاری برای مقایسه و ارزیابی تیمها در گذشته وجود نداشت، نتایج تیم باشگاهی بهمن در غرب آسیا، قهرمانی سهنفره در غرب آسیا، پیشروی تا شانس کسب سهمیه المپیک توسط تیم سهنفره و مدال برنز تیم بسکتبال ایران در غرب آسیا با حضور لبنان و سوریهی قدرتمند، عناوین ارزشمندی بودند که در سالهای اولیه پس از مجوز فیبا، میبایست بسکتبال بانوان را در کانون توجه وزارت ورزش و جوانان و کمیته ملی المپیک قرار دهد. با این حال هر اندازه که حضورمان در میدانهای بینالمللی بیشتر شد، بودجه و امکانات و تدارکات تیمها به نسبت قبل تغییری نکرد.
در دورهی جواد داوری یک بار تیم سهنفره و یک بار تیم جوانان دختر ایران با اهمالکاری فدراسیون از سفر به رقابتهای کاپ آسیا و قهرمانی آسیا بازماندند! حتی با برگزاری اردوهای آمادگی تیم سهنفره بانوان، فدراسیون بسکتبال به بهانهی عدم صدور روادید آذربایجان، تیم ملی را به مسابقات بینالمللی اعزام نکرد.
همچنین در طول سال 1403، فدراسیون بسکتبال برای بازی بینالمللی تیم ملی بانوان هیچگونه برنامهریزی نکرده بود!
وقتی که این میزان بیبرنامگی، لغو سفرها با اهمالکاری و بیتوجهی فدراسیون بسکتبال را میبینیم بیشتر به شعارزدگی و کلیگوییهایی مثل «توسعه ورزش زنان» پی میبریم.
اگر بخواهیم مصداقیابی دقیقتری داشته باشیم، با وجود اقبال عمومی بخش بانوان در نسبت با گذشته، شرایط کنونی بانوان بسکتبال را باید «بازگشت به گذشته تلقی کنیم» و یا اینکه بگوییم در «یک سطح مشخص و تعیینشده» از قبل گیر کردهایم و جلوتر نرفتیم.
حتی در جاهایی مثل لیگ برتر بسکتبال با کاهش تعداد به 8 تیم، ضمن از بین رفتن جذب سرمایهگذاری در لیگ بانوان، افت کیفی رقابتها را نیز شاهد بودیم.
این بازگشت به عقب، بستر رشد و پیشرفت بسکتبال بانوان را با تهدیدهای جدی روبرو کرده است. بازگشت و تکرار گفتمانهای تکبعدی در قالب شعار و بزرگنمایی نمیتواند نیازهای امروز جامعه بسکتبال زنان را پاسخگو باشد.
با توجه به قرار گرفتن در نهمین سال گرفتن مجوز فیبا و ادامهی حرکتهای قبلی بسکتبال بانوان که با حفظ شاکلهی تیمهای ملی از 2019 تاکنون شکل یافته است، فدراسیون بسکتبال ملزم به داشتن برنامهی راهبردی و نوگرا با مؤلفههای فراگیر برای جهش و پیشرفت همهجانبه است.
دکترها هم میتوانند واپسگرا باشند
نوشتم امثال فریده شجاعی، فتانه ملک، فریده هادوی، همچنین بسیاری از مربیان که هماینک در سطح لیگ برتر یا سایر لیگهای بانوان مربیگری میکنند، از عاملان واپسگرایی در بسکتبال بانوان هستند.
چهرههای دانشگاهی مثل هادوی با مراتب و مدارج دکتری، نسخههای سابق بسکتبال هستند و نمیتوانند برای نسل امروز بسکتبال پاسخگو باشند. وقتی صحبت از واپسگرایی میشود این پارادوکس به وجود میآید چگونه واپسگرایی با مدرک دکتری اتفاق میافتد؟ پاسخ ساده است؛ این افراد به دنبال شرایطی هستند تا بتوانند فقط موقعیت خودشان را حفظ کنند. حفظ این موقعیت هم اینگونه اتفاق میافتد که چون در گذشته 15 سال سرمربی تیم ملی بودند، یا مسئول فلان دوره بازیهای بانوان، همینطور همسر فلان فوتبالیست، بنابراین به محض اینکه اسمشان میآید بقیه باید خبردار بایستند!
15 سال مربیگری در تیم ملی، همان حکایت 17 سال کاپیتانی در تیم ملی است! تیم ملیای که وجود نداشت اما چهرههای ثابت در تیمها و در زیست فدراسیونها، با سمتها و مسئولیتهای تکرارشونده آرمیدن و غنودن و همچنان پابرجا هستند.
روی این اصل زیستِ امثال شجاعی، ملک، هادوی و ... در دورههای مختلف فدراسیونها را بازگشت به گذشته میدانیم؛ در صورتی که بسکتبال بانوان پس از 9 سال از مجوز فیبا، در حسرت ظهور یک ایدهی نو بوده است. هر وقت واپسگرایان، به جای اینکه دنبال بازگشت و تکرار خود از گذشته باشند درصدد ایدههای نو برآیند، قدمشون روی چشم!
لطفاً در پاسخ به من نگویید در وضعیت نابسامان کشوراین افراد ایثار میکنند، اینها نباشند چه کسانی باشند و یا ....
ایثار کنید و بروید و فرصت را به سایرین بدهید بلکه در اوضاع نابسامان کشور توانستند وضعیت بسکتبال بانوان را سر و سامان بدهند.
طی 9 سال با شجاعی، ملک و هادوی، مدلهای تجربهشدهی قبلی با شرایط امروزی بسکتبال تناسب و سنخیتی ندارد و جوابگوی نیازهای کنونی بسکتبال بانوان نیست. حضور تکراری افراد در فدراسیونها، بیشتر تداعیکنندهی سوءاستفادهی آنها از ضعفهای فدراسیونهاییست که بخشی از رسمیت و مشروعیت بخشیدن به فدراسیون خود را در نامهای کلیشهای و تکراری میبینند و از این جهت به دنبال برخی نسخههای قدیمی بسکتبال راه میافتند.
فدراسیونهای بسکتبال از سال 1381 تاکنون با سه رئیس فدراسیون هریک با مدل خاص خود اداره شدند. هر دوره ضعفهایی وجود داشت همینطور نقاط قوت. شدت نقاط ضعف فدراسیون کنونی طی این 38 ماه از ریاست جواد داوری بیشتر از بقیه است. خیلی از نقصهایی که به صورت ضعفهای بزرگ نمایان است، در مطالب متعدد همین کانال قابل رؤیت است.
بسکتبال بانوان یکی از نقصهایی است که در گذر زمان اتفاق افتاد اما همانگونه که در قسمتهای قبلی اشاره کردم، دورهی پس از مجوز فیبا (بهار 1396) را میتوان عصر طلایی بسکتبال بانوان با ایجاد انگیزههای متفاوت توسط خودِ بانوان برشمرد. در این مسیر نه بودجه و نه امکانات بسکتبال بخش بانوان اضافه شد تا اینکه در دورهی فدراسیون کنونی ضعف مدیریتی منجر به از همپاشیدن همان نیمچه ساختار لیگ برتر شد که توسط تیمها و حامیان مالی وجود آمده بود.
الان ضعفها بیشتر از هر زمان دیگری است اما مدل این فدراسیون با سر و صدا و تبلیغات، سرپوش گذاشتن روی ضعفهاست.
واپسگرایان که همیشه درصدد حفظ موقعیت خود هستند، فدراسیون را نسبت به ضعفهایش آگاه نمیکنند. بنابراین این چرخهی معیوب به دلیل تکبعدی بودن و نقد نپذیرفتن و جریان تحلیلی را به محاق بردن، ادامه پیدا میکند.
بسکتبال بانوان در سه حوزهی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی مشکل دارد حالا شما پیش از همهی این مشکلات، این مسائل را هم اضافه کنید که افراد در جریان واپسگرا نه تنها به اندیشههای تازه اجازه ورود یا فرصت برابر نمیدهند بلکه تلاش میکنند تا کسانی دیگر را شبیه به خودشان بسازند! آنسوی قضیه هم وجود دارد که هر کسی شبیه ما نیست، نباشد!
این قبیل کارها در زمرهی کارهای به میل و به اختیار واپسگرایان است و از مدل فدراسیونهای ضعیف مثل بسکتبال، بیشترین بهرهبرداری نصیبشان میشود.
دیدگاههای این مقاله
پرسشها، نقدها و تجربههای مرتبط با این مطلب پس از تأیید مدیر منتشر میشوند.